تبليغاتX
براي با توبودن دنبال يك بهونه ام...
 

 

من تا کِی باید بشینم پای قولای طلاییت

می دونی چقد گذشته از زمون آشناییت؟

ما تا کی باید بخونیم واسه همدیگه لالایی

کِی میان از سفر دور روزای خیلی طلایی؟

من تا کِی باید نخوابم حتی با ستاره چیدن

انگار از ما خیلی دوره، قصه ی بهم رسیدن

آ خرین وعده تو دیشب روی طاقچه مون گذاشتم

اما راستش اشتیاق روزِ اولو نداشتم

یادته روزای اول دنیا رو واسم می خواستی

می شه تو یادت نباشه، جونِ من یادته راستی؟

وعده هات روزای اول منو برد اون وَر خورشید

من شدم اون دختری که واسه تو ستاره می چید

تو شدی اونکه با اسبش اومد از اون وَر ابرا

من شدم تشنه ی تشنه، یه تابستون توی صحرا

گفته بودی آسمونو میاری می دی به دستم

گفته بودی که پشیمون نمی شم واست نشستم

یادته می گفتی تنها قدرمو خودت می دونی؟

گفتی که منم نباشم تو سرِ قولت می مونی

گفتی که باید تموم شه خیلی زود درد جدایی

گفتی دیوونمی اما راس بگو حالا کجایی؟

تو که عاشقم نبودی وعده ها رو چرا دادی؟

تقصیر منه که داشتم به چشات چه اعتمادی

پنجره بازه و امشب آسمونم بی ستاره س

خیلی دوست داره بباره، چش به راه یه اشاره س

آسمون باید بیاد و بشینه مثل یه داور

حق بده به اون کسی که اشتباهاش بوده کمتر

اون که ما بهش می گیم عشق، عزیزم نداره ریشه

اونی رو که من می خواستم گم شده واسه همیشه

فهمیدم تو اون نبودی، اون به من دروغ نمی گه

اون توی رؤیاش نداره غیر من یه عشق دیگه

نمی ذاره عاشقی رو اون واسه بعداً و فردا

اون می گه هرشب نباشی پیشِ من اون شب یلدا

اما تو یه گل آوردی با یه عشقی دادی دستم

که منم به حرمت اون تا حالا واست نشستم

عمر اون گل که تموم شد حرفای تو هم پریدن

رفتن و بعد دویدن به یکی دیگه رسیدن

بعد از اون زدم به عشقت رنگ نارنجی عادت

تا خدا نکرده بعداً نکنم به اون حسادت

خلاصه شدن فراموش قولای تو خیلی راحت

بیا این قصه ی تلخو پاک کنیم زود سر فرصت

واسه ی نامه جوابی نمی خوام نمی پذیرم

یاد اون روزات نیفتی دیگه از دست تو سیرم

خسته ام، خسته ی خسته، از تو و از همه عالم

تنها خواهشم همینه، دیگه برنگردی پیشم

خیلی وقتا واسه قولات روزا رو بهونه کردی

سالای قرنای بعد و از الان نشونه کردی

نه نیاز به سرزنش نیست برو هرجا که دلت خواست

دریغ از یه نامه ی خوب، دریغ از یه وعده ی راست

تا همین حالای حالا پای وعده هات نشستم

آخرین جمله ی نامه، برو من عهدو شکستم

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط Fahime |


بیا تا بهونه دستِ مردم دنیا ندیم

بذا بین خودمون بمونه که با هم بدیم

روزای قشنگِ آشنایی که تموم شدن

کم کمَک زیر تموم حرف و قولامون زدیم

می دونی، نمی دونم چی شد یه جای سرنوشت

که حالا برای موندن دوتامون مُرَدَدیم

اگه صد ظرفیت تموم شدن باشه به فرض

نمی خواد بگی نه، ما هردوتامون تو نَوَدیم

تشنگیمون ازچشای همدیگه رفع نمی شه

من و تو منتظر یه بارش مُجَدَدیم

اگه مجنون می خواس امتحانی از ما بگیره

بذار از حالا بگم که هردومون تو اون رَدیم

تو نگفتی می ری و منم نگفتم می مونم

جلوی راه همو گرفتیم و یه جور سدیم

زندگی جدول ضربه، پُر تقسیمه ولی

من و تو گناهمون اینه که تنها عددیم

همه چی سَند می خواد به جز گناه عاشقی

من وتو برای همدیگه هزار تا سندیم

تو پشیمونی و من خوب می دونم می خوای بری

می گی امّا ما که هیچ چیزی رو برهم نزدیم

چقدَر باید برای همدیگه بازی کنیم؟

کاش از اول نمی گفتی که به هم می اومدیم...!

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:36 توسط Fahime |


 

دلم می خواد ببخشمت اما دیگه نمی تونم


زخم دلم بزرگ شده،دیگه پیشت نمی مونم


دلم می خواد تا گم بشم که دیگه پیدام نکنی


زخم دلم بزرگ شده،از این بزرگتر نکنی


باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره


به جز گناه عشق تو،طفلی گناهی نداره


دلم می خواد ببخشمت،اما دلم جون نداره


دریای عشق من به تو،یه قطره بارون نداره
  

دنياي من چشماي من اي عمر من اين دل من ميسوزه


گريه نکن دروغ مي گي ميدونم اين چند روزه


تو هم مثل همه ميري و منو تنها ميزاري


عاشق نبودي ميدونم عشقتو هر جا ميزاري


برو برو هرجا بگو که يار من ديوونه بود


عاشق نبودي ميدونم بودن من بهونه بود


اما بازم اين دل من عاشقشه اونو مي خواد


ميميرم از جاي خاليش اگه بره ديگه نياد

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:35 توسط Fahime |


 

دیگه تموم شد اون روزا که جز تو تو دلم نبود


مردن و رفتن اون روزا خیانت از سوی تو بود


تموم خاطرات من اشکای چشمای منه


بغض غریبی هنوزم توی نفسهای منه


غریب نوازی میکنی بغضمو ساده میشکنی


تا که می گم زجرم نده حرف از جدائی می زنی


خوب آره من دیونتم این ضربه قلب خستمه


صبر منم حدی داره نا مهربونی بسمه


الهی بعد رفتنم قلب تو آتیش بگیره


الهی نور زندگیت تو شب سردت بمیره


خدا کنه یه بی وفا نمک به زخمات بپاشه


منو پروندی کاش که اون اونی که می خوای نباشه


بره و از تو جداشه


غرورم و شکستی و گفتی برو پیشم نمون


باشه میرم از پیش تو اما فقط اینو بدون


اگه میخوای با رفتنت تو اوج غربت بمیرم


بودن من زجرت میده می زارم از اینجا میرم

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:32 توسط Fahime |


برو نمون نمیتونی دیگه دلم رو بشکونی

 

سزای بی معرفتیت اینه که تنها بمونی...

 

برو بابا ولم بکن بسه دیگه شکستنم

 

حیف اون دوست دارما به پای تو نشستنم...

 

برو که دیگه نمیخوام ، تو اون چشات نیگا کنم

 

آخه تو رو خدا ببین ، دارم تو چشمات میمیرم...

 

برو کنار من نمون ثانیه هام حروم میشه

 

ترانه های قلب من به پای تو تموم میشه...

 

گفتم برو نپرس چرا ، آخه دلم خونه ازت

 

به کی بگم آخه خدا ، میشم دیوونه عاقبت...

 

نمیدونم آخه چرا ، چرا شکستی قلبمو

 

تو رو خدا دیگه برو ، برو نبینی اشکمو...

 

مگه دیوونت نبودم مگه دیوونم نبودی

 

چرا دروغ گفتی به من ، آخه تو بلد نبودی...

 

نمیدونم یهو چی شد ، چی شد که برگشتی حالا

 

میگن سرت خورده به سنگ ، دُرس شنیدم ناقلا...

 

چیه چیه ، نگام نکن ، نه دیگه از پیشم برو

 

برو که تو مردی واسم ، برو نمی شناسم تو رو...

 

اگه بمیری قلبمو به دست تو نمی سپارم

 

بی خودی زیرو کش نکن من از تو بی وفاترم...

 

آخه خیال کردی که من ، تنها می شم بدون تو

 

انقده هستن مثه تو ، فقط ببینمو برو...

 

شدی یه بت شدی خدا ، شدی یه کوه ادعا

 

چیه ، آخه چه مرگته ، سرم شلوغ بخدا...

 

ببین عزیز منو ببخش ، می خوام بمونم پیش تو

 

آره درس فهمیدی من ، منم خدای شعر تو...

 

می شه یه فرصتی بدی ، تا خودمو نشون بدم

 

به اون دلت یه هم صدا ، یه قلب مهربون بدم...

 

می شه نگی ، نگی برو ، برو کنار من نمون

 

می شه بشی اون آدمی ، گفتم برم ، بگی بمون...

 

می شه فقط نگام کنی ، شدم یه برده واسه تو

 

چی کار کنم فقط بگو ، بشم دیونه واسه تو ...

 

بیا بگو از اون روزا ، از آخرین دیدار ما

 

از اون روز نفرتیو ، از اون روز پر ماجرا...

 

بگو بگو ، گوش میکنم ، بگو گناه من چی بود

 

چرا تو رفتی از برم ، بگو که اون یکی کی بود...

 

برو برو ازش بپرس ، که قده من دوستت داره

 

برای خوش بختی تو ، حاضره که کم بیاره...

 

حاضره تنها بمونه ، بدون تو حتی یه شب

 

حاضره هرگز نگیره تو بوسه هاش حتی یه لب...

 

حاضره که پات بسوزه ، بذاره پای سرنوشت

 

حاضره که دعات کنه ، الهی که بره بهشت...

 

 میدونم درسته حرفات میدونم که من گناهم

 

میدونم تا آخر خط من اسیر اشتباهم...

 

من واسه عشقی که گفتی ، خیلی کوچیکمو پستم

 

تو سزاوار ترانه ، من که گیتار شکستم...

 

اما تو...

 

رفتی رو مرز تباهی ، اونجا که آدما گرگن

 

حرمت چشای نارت ، با کدوم ، نیرنگی بردن...

 

با کدوم عشق دروغین ، تو رو از دلم گرفتن

 

توی قلب مهربونت ، جای گرممو گرفتن...

 

بعد رفتنت تا امروز ، آغوشم خالی و سرده

 

تو نبودی که ببینی عشق تو با من چه کرده...

 

حالا که آخر جادست ، دلم از دل تو سیره

 

یا بمون بمیر کنارم یا برو که خیلی دیره...

 

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:29 توسط Fahime |


سلام به همه ی کسانی که پاییز زندگیشون غریب و بی رحم بودبه همه ی اونایی که دلشون با نفرین سوخته به همه ی اونایی که زخم زبون خوردن به همه ی اونایی که نشونی از بی نشونشون پیدا نکردن

به همه ی اونایی که منتظر برگشتن اونی شدن که میدونستن بر نمیگرده

به همه ی اونایی که توی تاریکی شبهاشون فقط یه ستاره دارن به همه ی اونایی که تنهاترین تنهای زندگی تنهاشون میزاره به همه ی اونایی که قلبشون مثل دریاست تا لحظه ی آخر،تا لحظه ای که نفس می کشم،تموم حرفام رو به ... ثابت میکنم .

 

دارم می رم رو سنگ قبرم ننویس

اسمم چی بود یا کی بودم

قاصدکا خبر ندن عاشق تو یکی بودم

به پونه ها بگو واسم گریه و زاری نکنن

ماهی های تو تنگ فقط دریا رو نقاشی کنن

رنگ مشکی "غمو" رو تن ابرا نبینم

چیه همش هی می بارین الهی که من بمیرم

آخه مگه کجا می رم؟ همین ورا به یه سفر

خورشید خانم خوب می دونه قبلا بهش خبر دادم

دسته گل رو قبرمو به گلدونش پس بدید

به خاطر منم شده به زندگیش نفس بدید

می خوام که کوله بارمو روشونه ی عشق بذارم

دارم می رم ولی بدون به جون تو "دوست دارم"

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط Fahime |


 

منو بگو عاشقونه به پای تو مونده بودم


منو بگو به خاطرت از همه جا رونده بودم


منو بگو بی اختیار گریه میکردم واسه تو


آخرشم زجرم دادی منی که با وفا بودم

منو بگو تو سادگی خیال کردم دوستم داری


یادته گفتی که دیگه دست تو دستام نمیذاری


خیر نبینی که عاقبت شکستی قلبه خستمو


لعنت به تو بی آبرو خالی گذاشتی دستمو

الهی از کاسه درآد چشمای هرزه ی سیات


الهی که خون بباره به جای اشک و گریه هات


الهی افسرده بشی تا زنده ای زجر بکشی


الهی قبل مردنت طعم عذاب و بچشی


الهی بخت تو مثل چشم و دلت سیاه بشه


تا اینکه وابستش شدی بره ازت جدا بشه


الهی که آرزوهات رنگ سیاهی بگیره


اونروز که عاشقش شدی جلوی چشمات بمیره

 

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:26 توسط Fahime |